پوریا و ماه خدا
سلام خدمت پسر پهلوون و زرنگ مامان و همه دوستای مهربونمون


فرا رسیدن ماه رمضان ماه دعا و روزه و نیایش رو به همه تبریک میگم 


این سومین ماه رمضونی هست که محمد پوریا ، جمع دو نفره من و بابایش رو بعلاوه یک کرده 


خیلی دلم میخواد مثل قبل بهت رسیدگی کنم ولی متاسفم که نمی تونم چون هر چی هست امسال باید حتما روزه بگیرم و با زبون روزه نمیشه دو سال به خاطر اینکه بهت شیر می دادم روزه نگرفتم و امسال بعد دو سال واسه خودم هم سخته و می دونم که پوریا جونم هم مامانش رو دوست داره چون این روزا اذیت کردنا و بهوونه گرفتنات هم خیلی کم شده الهی قربون درک و فهمت بشم الهی دورت بگردم گپ گلم.



















مامان جون همیشه ظهر ها میره نماز جماعت ، امروز من و تو هم با مامان راهی نماز جماعت شدیم اولش که مثل همیشه گیر دادی که منم چادر می خوام و دوباره منم شروع به توضیح دادن که مامان جان پسرا چادر نمی خوان چادر مال مامانا و دختراست و بالاخره راضیت کردم موقع نماز هم عینا همه حرکت ها رو مثل خونه تقلید می کردی ولی با یه حرکت جدید رکوع و نشستن رو زانو واسه تشهد و سلام رو برای اولین با انجام می دادی الهی فدات بشم خیلی ذوق کرده بودم و موقعی که نماز تموم شد بغلت کردم و بوسیدمت تازه موقع نماز با صدای بلند مدام میگفتی "یا علی یا علی" همه آدم های اونجا از تو خیلی خوششون اومده بود و هر کدومشون یه جوری احساسشون رو نشون می دادن یکی با بغل کردن یکی با قربون صدقه رفتنت یکی با بوسیدن و چند نفر هم به خودم گفتن :خدا برات نگهش داره عجب بچه باهوش و بانمکی دارین.

























پوریا و ماه خدا
